جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه حصن: (تعداد کل: 12)
حصن
[حِ] (ع اِ) بنا و جای استوار که درون آن رسیدن نتوانند. جان پناه. حصار. پناه گاه. (ترجمان عادل). دز. (مهذب الاسماء). قلعه. دژ. جای پناه. برج. جای استوار. پناه. پناه جای. موضع استوار که به اندرون آن نتوان رسید. ج، حُصون، اَحصان، حَصَنَه :
حصن است جان عاشق و آن...
حصن است جان عاشق و آن...
حصن
[حِ] (ع مص) نهفته شدن زن. (زوزنی). در پرده و پرهیزگار شدن زن.
حصن
[حُ / حَ / حِ] (ع اِمص) پارسائی زن. (منتهی الارب). پارسائی. (دهار). عفت زن.
حصن
[حُ صُ] (ع اِ) جِ حَصان و حِصان.
حصن
[حَ] (ع مص) پارسا گردیدن زن. در پرده شدن و پرهیزگار شدن زن. شوی کردن زن. (منتهی الارب).
حصن
[حِ] (اِخ) موضعی بمکه. (معجم البلدان).
حصن
[حِ] (اِخ) موضعی بین حلب و رقه. (معجم البلدان). و محمد بن حفص از آنجاست.
حصن
[حِ] (اِخ) نام یکی از دهستان های هشتگانهء بخش زرند شهرستان کرمان. حدود آن از شمال به دهستان حومهء زرند و سیریز، از خاور به دهستان سبلوئیه، از جنوب به بخش رفسنجان و از باختر به دهستان نوق رفسنجان. این دهستان در دامنه واقع شده و هوای آن معتدل و...
حصن
[حِ] (اِخ) ابن ابی بکرالباهل، مکنی به ابی ریاح. محدث است.
حصن
[حِ] (اِخ) ابن حذیفه بن بکر. رجوع به عقدالفرید ج3 ص280 و ج7 ص150 شود.
حصن
[حِ] (اِخ) ابن رباح النصری، مکنی به ابی بکر. محدث است.
حصن
[حِ] (اِخ) ابن قطن صحابیست. برادر حارثه ابن قطن که او نیز از صحابه است. (از قاموس الاعلام ترکی).
