جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه بذر: (تعداد کل: 5)
بذر
[بَ] (ع مص)(1) کاشتن زمین را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). تخم در زمین انداختن. (از اقرب الموارد). تخم اندر زمین افکندن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). تخم کاشتن. (یادداشت مؤلف). || برآمدن گیاه زمین: بذرت الارض؛ برآمد گیاه آن زمین (لازم و متعدی). (از منتهی الارب) (از...
بذر
[بَ] (ع اِ) دانه ای که برای تخم ریزی نگاه دارند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). هر تخمی که از نخود کوچکتر باشد. (غیاث اللغات). هر دانه ای که در زمین کاشته شود. (از ذیل اقرب الموارد). تخم. (یادداشت مؤلف).
- بذر آخرت و عقبی؛ کنایه از عمل نیک است....
- بذر آخرت و عقبی؛ کنایه از عمل نیک است....
بذر
[بَ ذَ / بِ ذَ] (ع ص) پراکنده و پریشان، یقال تفرقوا شذر بذر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
بذر
[بَ ذِ] (ع ص) بسیارگوی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کثیرالکلام. بیذار. بیذاره. بیذرانی. تبذار. (از اقرب الموارد). || افشاکنندهء راز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بابرکت: طعام بذر؛ بابرکت. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
بذر
[بُ ذُ] (ع ص، اِ) جِ بذیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جِ بذور. (ناظم الاطباء). رجوع به بذور و بذیر شود.
