جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه حاتم: (تعداد کل: 26)
حاتم
[تِ] (اِخ) ابن هرثمه بن نصرالبجلی. او به عهد متوکل باللّه بجای پدر خویش هرثمه بن نصر چند روز سمت ولایت مصر داشته است.
حاتم
[تِ] (اِخ) ابن یونس جرجانی معروف به مخضوب و مکنی به ابومحمد. از حفاظ و محدثین و موطن او اصفهان است. وی از ابوالولید الطیالسی و سعیدبن منصور و علی بن الجعد و مسدّد و یحیی الحمانی روایت دارد و محمد بن احمد الزهری و احمدبن محمودبن صبیح از او...
حاتم
[تِ] (اِخ) دهلوی ظهیرالدین (شیخ...). یکی از مشاهیر شعراء هندوستان و اولین ادیبی که بزبان اردو نوشت او بود. مولد او سال 1111 ه . ق. شهر دهلی است و او را بزبان اردو دو دیوان است.
حاتم
[تِ] (اِخ) شفی بن مرثد. مکنی به ابو فروه. خواهرزادهء یزیدبن مرثد. محدث است.
حاتم
[تِ] (اِخ) کاشی، هدایت الله. شاعر معاصر شاه عباس. او در اول هدایت و سپس حاتم تخلص می کرد و او را دیوانی است. و بیت ذیل از اوست:
فتاده از نظر هر که هست در عالم
هنوز چشم بداندیش در قفای من است.
(از قاموس الاعلام ترکی).
فتاده از نظر هر که هست در عالم
هنوز چشم بداندیش در قفای من است.
(از قاموس الاعلام ترکی).
حاتم
[تِ] (اِخ) همدانی. از شعرای ایران. وی در همدان شغل عطاری می ورزید. بیت ذیل از اوست:
خانهء دل را تهی کن از هوسها چون حباب
تا توانی کف زنان چون موج از دریا گذشت.
(از قاموس الاعلام ترکی).
خانهء دل را تهی کن از هوسها چون حباب
تا توانی کف زنان چون موج از دریا گذشت.
(از قاموس الاعلام ترکی).
