جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه ابوالقاسم: (تعداد کل: 535)
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) صاحب بن عباد اسماعیل. رجوع به صاحب بن عباد... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) صاعدبن احمدبن صاعد اندلسی. رجوع به صاعد... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) صفار حنفی بلخی. او راست: کتاب الملتقط فی فتاوی الحنفیه. و کتاب اصول التوحید. و رجوع به صفار... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) ضحاک بن مزاحم. مفسّر و محدّث نحوی بلخی. وی مؤدّب اطفال بود و گویند سه هزار کودک بمکتب داشت (؟). او درک صحبت ابن عباس و ابوهریره کرده و از سعیدبن جبیر تفسیر فرا گرفته است. و عبدالملک بن میسره گوید: ضحاک بن عباس را ندیده...
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) ضحاک بن مزاحم الهلالی البلخی. رجوع به ضحاک... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) طاهربن یحیی بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام. جدّ شرفای مدینهء طیبه است. نَبسَهء او ابواحمد قاسم بن عبیداللهبن طاهر اولین کس از نقباء مدینه به سال 144 ه . ق. به نقابت مدینه منصوب گشت. رجوع به حبیب السیر چ طهران ص 410...
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) طبرانی. رجوع به سلیمان بن احمدبن ایوب بن مطیّر لخمی... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالباقی. او راست: ملح الممالح. (کشف الظنون). رجوع به عبدالله یا عبدالباقی بن محمد بن حسن، و رجوع به ابن ناقیا... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالحمید بن ابی البرکات اسدی. رجوع به عبدالحمید... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن. تابعی است. او از انس بن مالک و عبدالواحدبن زیاد از او روایت کند.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن ابی بکربن فحام. رجوع به عبدالرحمن... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن ابی عبدالله اصفهانی. معروف به ابن منده. رجوع به بنومنده و رجوع به عبدالرحمن بن ابی عبدالله... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن اسحاق صیمری زجاجی نحوی. از اوست: کتاب القوافی. (ابن الندیم). رجوع به عبدالرحمن... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن اسماعیل دمشقی. رجوع به عبدالرحمن... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن خطیب ابی محمد عبدالله بن خطیب ابی عمر. رجوع به عبدالرحمن... شود. و بعضی کنیت عبدالرحمن را ابوزید گفته اند.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالله بن احمدبن اصبغ خثعمی اندلسی مالقی. مشهور به سهیلی. نحوی لغوی. رجوع به عبدالرحمن... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالله بن احمد مالکی. رجوع به عبدالرحمن... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالحکم. محدث است.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالحکیم. رجوع به عبدالرحمن بن عبدالله... شود.
ابوالقاسم
[اَ بُلْ سِ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبدالله اندلسی. رجوع به عبدالرحمن... شود.