یی سه سه

[سِ سِ] (اِخ)(1) نامی که چینیان به یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی داده بودند. (از احوال و اشعار رودکی ص195). و رجوع به یزدگرد سوم شود.
(1) - Yisese.


ییل

(ترکی، اِ) ئیل. به معنی سال است. (آنندراج). رجوع به سال و ئیل شود.


ییلا

[یَیْ / یِیْ] (ترکی، اِ) ییلاق. (ناظم الاطباء). رجوع به ییلاق شود.


ییلاق

[یَیْ / یِیْ] (ترکی، اِ مرکب) از یی [ = یای ] به معنی تابستان و لاق که پسوند مکان است، به معنی جایی که در تابستان سکنی گزینند. سردسیر. مقابل قشلاق، گرمسیر. جای تابستانی. تابستانگاه. مصیف: تقییظ؛ ییلاق رفتن. تصیف، اصطیاف؛ ییلاق کردن. (یادداشت مؤلف). جای سرد و هوادار...


ییلاق

[یَیْ / یِیْ] (اِخ) از بلوکات کردستان، حد شمالی دهات گروس، شرقی اسفندآباد، جنوبی امیرآباد و غربی سنندج، مرکز قروه و عدهء قرا 146 است. (از یادداشت مؤلف). نام یکی از دهستانهای بخش حومهء شهرستان سنندج. این دهستان در خاور شهر سنندج واقع و حدود و مشخصات آن به شرح...


ییلاقات

[یَیْ / یِیْ] (اِ) جِ ییلاق، به معنی تابستانگاه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ییلاق شود.


ییلاق طهماسب کندی

[یَیْ / یِیْ طَ سِ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومهء شهرستان ماکو، واقع در 34هزارگزی باختر ماکو، با 111 تن سکنه. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).


ییلاقی

[یَیْ / یِیْ] (ص نسبی) منسوب به ییلاق: هوای ییلاقی، خانهء ییلاقی. (یادداشت مؤلف) :
کاکل از مه شد عذار ساقیان سردمهر
آب و آتش بر رخ گلهای ییلاقی(1) فشاند.
مسیح کاشی (از آنندراج).
رجوع به ییلاق شود.
(1) - متن: ایلاقی (شاید غلط چاپی باشد).


ییلان

(ترکی، اِ) ئیلان. لفظ مفرد است به معنی مار. (آنندراج). اما تلفظ درست کلمه ئیلان است. (یادداشت مؤلف).
- ییلان ئیل (ئیلی)؛ سال مار. سال ششم از سنین دوازده گانهء ترکان. (یادداشت مؤلف).


ییلدوز

(اِخ) ییلدیز. یولدوز. از اولدوز (به معنی ستاره). قصری از سلاطین عثمانی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یولدوز شود.


ییما

(اِخ) جم. جمشید. یمه. یم. صورتی از یم و جم. صورت قدیمی یم و جم. (یادداشت مؤلف). و رجوع به جم و جمشید و یم شود.


ییمه

[مَ] (اِخ) نام پسر خورشید در اوستا که در سنسکریت به صورت یمه آمده است. (از مزدیسنا و ادب پارسی ص41). و رجوع به یمه شود.


یین

[یَ یَ] (اِ) هنگامی که مابین طلوع فجر و طلوع آفتاب است. (ناظم الاطباء).


ی ی ی

[یِ یِ یِ] (اِ صوت) (اصطلاح عامیانه) آوازی است که برآرند چون گفتار کسی را والوچانیدن خواهند. آوازی که بدان سخن کسی و بالاخص پیران را والوچانند. (یادداشت مؤلف).


یی یی

(ع صوت) کلمه ای است که گاه تعجب گویند. (از تاج العروس ج10 ص421) (یادداشت مؤلف).


ی ی ی ی

[یِ یِ یِ یِ] (اِ صوت)(اصطلاح عامیانه) یِیِیِ. آوازی است که با آن گفتار کسی را به مسخره تقلید کردن خواهند. آوازی است که بدین صورت از دهان برآرند برای به استهزاء تقلید کردن کسی. (یادداشت مؤلف).



قافیه‌یاب آنلاین
برای جستجوی قافیه، در قافیه‌یاب آنلاین فارسی اینجا کلیک کنید.
لغت‌نامۀ دهخدا
شما می‌توانید معنی واژۀ مورد خود را در لغت‌نامۀ دهخدا مشاهده کنید.
قافیه‌یاب برای اندروید

اپلیکیشن قافیه‌یاب را از مارکت‌های زیر دریافت کنید: